شعرهای عجوج ۵ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:40
در این چله زمستانتقویم هاپر از اردیبهشت اندو خواب درخت هازابراهاز فریب آفتابه ها... هی ! چوپانگوسفند به بیابان مبر !گرگ هاسفره ی برفی شان راهنوز نتکانده اند ...! مسعود احمدی۱۲ اردیبهشت نوشته شده توسط مسعود احمدی در ساعت 21:24 | لینک |
سیاهچاله - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:40
رفته بودی از عمق روده های زمین زندگی استخراج کنی ... زغال ها اما خوابِ سنگیِ اردیبهشت را سیاه کشیدند ! «تقدیم به بازماندگان حادثه معدن زغال سنگ آزادشهر » نوشته شده توسط مسعود احمدی در ساعت 21:25 | لینک |
ارتداد - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:40
نه در دستِ راست خورشیدی دارم نه در کفِ چپ ، ماه ...ی ! در هیاهوی پیامبران دروغین تنها به خدایی سیاه ایمان دارم که در عمق چشم های تو خمیازه می کشد ...! مسعود احمدی۲۵ اردیبهشت ۹۶ نوشته شده توسط مسعود احمدی در ساعت 21:26 | لینک |
صدای طبل - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 9:18
این درخت شاهد است این باران گواهی می دهد که تقصیر از تو بود ... دوربین ات را بیرون آوردی گفتی عکس بگیر و من ... برای اولین بار تا انتهای چشم هایت رفتم تصویر را درشت تر کردم ... محرم تمام شده بود اما از میان دنده هایم صدای طبل می آمد ...! ۲۸ مهر ۹۵ مسعود احمدی
جنگل سیاه ! - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 9:17
بیا یک روز تا انتهای این جنگل بدویم آنقدر که خودمان را گم کنیم ... بیا یک شب تمام آبادی را برای یافتن مان چراغ به دست به جنگل بکشانیم... بگذار بگویند پسر حاج میرزاعلی دیوانه است ... بگذار بگویند دختر یدالله چشم سفید است ... من که شاهدم سیاه تر از چشم های تو رنگی نیست...! مسعود احمدی ۱آبان ۹۵
شکار خرگوش - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 19:31
تمام خرگوشها را خواهند خورد گوسفندانی که چوپان شان با لوله ی تفنگ نی می زند ... ! مسعود احمدی دهم مهرماه ۹۵
شکارچی - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 19:30
کنار همین برکه بود که با اولین بوسه هایتمور مور شدم ... گفتم بس است دیگر بیا برویم گفتی باز هم ببوس گفتم همسایه ی روبرو می بیند گفتی صاحبخانه اش آب مروارید دارد گفتم پدرت می فهمد گفتی هیچ وقت مرا نفهمیده است گفتم باید به شکار بروم گفتی شکارت می شوم... کاش آنقدر بوسیده بودم که پدرت فهمیده بود کاش صاح...
بهارم را پس بدهید ! - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 19:30
بهار من بیا و شکوفه هایت رادوباره برایمصورتی گریه کن ... بیا و شیطنت شب بوها را دوباره بر پنجره ام سنجاق کن ... من از نگاه های هیز آبان که ادای مهر را در می آورد بیم دارم از شکستن استخوانهای این باغ می ترسم ... بی تو تمام نقاشی هایماز این صنوبرها و راش هاارواح خبیثه ای هستند که تمبان هایشان را پایین...
فرصتی برای بوسیدن ! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:02
صلح یک بهانه بود برای لختی استراحت میان دو نیمه ی جنگ ... ! فرصتی نمانده ...فقط لب هایم را ببوس ! مسعود احمدی۳۱ شهریور ۹۵
خواب صلح - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:02
تمام مسلسل های دنیا راذوب می کند تا برای آنها که پاهایشان را به مین ها بخشیده اند عصای رایگان بسازد . کارش که تمام می شود معشوقه اش را بغل می کند .لب هایش ناگهان سرد می شود . از خواب می پرد...پشت سنگر لوله ی تفنگ را بوسیده است ...! ۳۱شهریور ۹۵مسعود احمدی
نقطه ی کور - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:02
دوباره آغاز می شود جنگ با شلیک هوایی ... سربازاناز ذوق آتش بس کبوتر صلح را در آسمانندیده بودند ...! مسعود احمدی
تفنگ های آبپاش ! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:01
شاید این فیلم جعلی باشد ...شاید هم تفنگ ها پلاستیکی ست ...شاید این آوارگان به سیزده بدر آمده اند ...! به ما گفته اند عصر جنگ های نظامی تمام شد... آها ...صبر کن شاید هنوز عصر نشده ...! مسعود احمدی 8شهریور ۹۵
رویاهایم را به رگبار نبند...! - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:44
عروسک رویاهایش راصورتی نقاشی کرده بوددخترک پناهجو ... برادرش با مداد تفنگی سیاه کشید و رویاهای خواهرش رابه رگبار بست ...! مسعود احمدی۲۹ شهریور و باز هم ، برای صلح
جنگ پس از صلح - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:44
پاهایش را جا گذاشته بود روی تپه ای سبز ،دختری که برای ابراز عشق شقایقِ وحشی چیده بود ... مین های زیر خاک از حافظه ی خسته ی سربازان پاک شده بودند ... جنگبا هیچ قطعنامه ای به صلح نمی رسد ...! 25شهریور 95مسعود احمدی تهران
آاااااااه - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:33
پلنگی زخمی ام لمیده بر صخره ای پر خراش که در انتهای تمام خمیازه هایم رو به آسمان آه می کشم ...! مسعود احمدی ۲۸مرداد ۹۵
کابوس های چارخانه.... هذیان های راه راه ...! ( ۲ ) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:33
لعنت بر تو ! می خواهم برای همیشه فراموشت کنم عکس هایت را می سوزانم...وضو می گیرم تا از صمیم قلب نفرین ات کنم : کاش قطاری که دارد ترا می بَرَد در پیچ یک دره ...در پیچ یک دره ...در پیچ یک دره ... در پیچ یک دره خراب شودو تو مجبور شوی با قطاری که از روبرو می آید به خانه بازگردی...! ۳۰ مرداد ۹۵مسعود احمد...
کابوس های چارخانه.... هذیان های راه راه ...! ( ۳ ) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:33
یک دوسه چهار پنج شش ... می خندی؟! شعر بالا آخرین سروده ی شاعری از جنگ برگشته است که نفس هایش بوی خردل می دهدو برای خوابیدنتمام گوسفندان دنیا را تا صبح باید بشمارد ... هیس...س...!حواسش را پرت نکن ! هزار چهارصدو پنجاه و هفت هزار و چهارصدو... ۳۱ مرداد ۹۵مسعود احمدی پی نوشت : شعرهایش ، مثل صدایش بود : ...
غروب - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:33
غروب را دوست دارم هنگام که سایه ام دراز به دراز تا لمس گونه هایِ برجسته ات کِش می آید...! مسعود احمدی ۳۱ مرداد ۹۵
کابوس های چارخانه.... هذیان های راه راه ...! ( ۴ ) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:33
افتاده ام دراز به دراز روی چمن ها ... گفته بودی سالروز تولدم می آیی. همه چیز سیاه و سفید است همه جا محو و مات ... نزدیک می شوی کنار من با فاصله ای کوتاه به خواب می روی... همیشه از دست هایم گریخته ای ! این بار برای رسیدن به تو کافی ست فقط دو بار غلت بزنم! غلت می زنم ...غلت می زنم ... همه جا رنگی می ش...
کابوس های چارخانه.... هذیان های راه راه ...! ( ۵ ) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:33
پشتِ میله ی هذیان های راه راههر شب شاعری را دار می زنند تا جهان رام شود ... امشب نوبت اعدام مردی ستکه سپیدهایش کوتاه است و پیشانی اش بلند... شاعری که در نقاشی های دوران کودکی آرزوهای کوچکش را با حنای مادربزرگ رنگ کرده است ...! حلالم کنید ...! مسعود احمدی سوم شهریور نود و پنج.تهران

برچسب‌های مرتبط

صدای طبل | صدای طبل و سنج | صدای طبل و سنج محرم | صدای طبل محرم | صدای طبل و دوقل | صدای طبل در گوش | صدای طبل ریز | صدای طبل+دانلود | صدای طبل رژه | صدای طبل بوشهری