خرید بک لینک
افتاده ام
دراز به دراز روی چمن ها ...

گفته بودی
سالروز تولدم می آیی.

همه چیز سیاه و سفید است
همه جا محو و مات ...

نزدیک می شوی
کنار من با فاصله ای کوتاه
به خواب می روی...

همیشه از دست هایم گریخته ای !

این بار
برای رسیدن به تو
کافی ست فقط دو بار غلت بزنم!

غلت می زنم ...
غلت می زنم ...

همه جا رنگی می شود ...
سرخیِ خون پیشانی ام می گوید
دوباره از تخت
افتاده ام ...!


مسعود احمدی.تهران
۱شهریور ۹۵


پی نوشت :

شب تولدم ،تگرگی مهیب بر زمین حد می زد .مامای دهکده ، چاقویش را فراموش کرده بود ...ناف مرا ، با ناخنگیر مادر بزرگ بریده اند...!

برچسب: نویسنده: باربد کمالی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:33

صفحه بندی