قول میدهم
به اردیبهشت نرسیده شاعر شود
مردی که با رنگ روغن
پاییز را در باد کشید
و خودش هم وارد بوم شد
تا با دختری کمرباریک
که روی نیمکت نقاشیاش نشسته بود
آذری برقصد ...!
========
... و غزلهایم را
با خودکار قرمزی می نویسم
که امروز در جیب پیراهنم
رنگ پس داده
درست روی قلبم...
و من فکر می کنم
روزی به دست یکی از شعرهایم
تیر خواهم خورد...!
========
پای پاییز را وسط نکش!
این نقشهی خودِ تابستان است
که با جنگل به هم زده
تا درختها روی برگهایشان
نامهی عذرخواهی بنویسند
و به سمت روزهای از دسترفته
پرتاب کنند...!
========
من دختر خاورمیانهام
روزها در نکاح خورشیدی
از تنورهی مرگ...
شب
همبستر چراغی گردسوز
که نفتش
دارد تمام میشود...!
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی