خرید بک لینک

پیچ می خورم
در خاطرات خاکستری تاریخ این شهر
که هیچگاه
به خواب جنگل نرفته است ...

پیچ می خورم
در جغرافیای گربه ای که چشمهایش
فقط
در تاریکی ها درخشیده است ...

پیچ می خورم
در خیابانهایی
که روزی چندبار
روی حادثه هایی خیس و خام
سُر می خورند ...

سرگیجه ام
از تماشای پیچ ها و هیچ ها ...


کاش می شد
دلهره هایم را
از ترکش های سرزده
در زیرزمین خانه ی پدری
پناه دهم
درست سر پیچ کوچه ای که
که بر پنجره های چوبی اش
پیچ امین الدوله پیچیده بود...




مسعود احمدی
۸ دی ۹۵

پیچ امین الدوله نام پیچکی ست که بی محابا از همه چیز بالا می رود ...

برچسب: نویسنده: باربد کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

صفحه بندی