پیچ می خورم
در جغرافیای گربه ای که چشمهایش
فقط
در تاریکی ها درخشیده است ...
پیچ می خورم
در خیابانهایی
که روزی چندبار
روی حادثه هایی خیس و خام
سُر می خورند ...
سرگیجه ام
از تماشای پیچ ها و هیچ ها ...
کاش می شد
دلهره هایم را
از ترکش های سرزده
در زیرزمین خانه ی پدری
پناه دهم
درست سر پیچ کوچه ای که
که بر پنجره های چوبی اش
پیچ امین الدوله پیچیده بود...
مسعود احمدی
۸ دی ۹۵
پیچ امین الدوله نام پیچکی ست که بی محابا از همه چیز بالا می رود ...
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی