
سرخی غروب دجله راتمامدزدیده اند ... زخم پنجره های تیر خوردهبا روزنامه های باطلهناشیانهپانسمان شده اند ... عروسک دختران جنگ رابی آببه جرم بدحجابیسر بریده اند... تو بگودختران نوبالغ این سرزمینآرزوهای بزرگ خود راپای کدام حجلهگریه کنند ؟! مسعود احمدیاسفند ۹۵ به بهانه ی بهار خونرنگ موصل نوشته شدهتوسطمسعود احمدیدرساعت20:1|لینک | ...
ادامه مطلب
بیا یک روز تا انتهای این جنگل بدویم آنقدر که خودمان را گم کنیم ... بیا یک شب تمام آبادی را برای یافتن مان چراغ به دست به جنگل بکشانیم... بگذار بگویند پسر حاج میرزاعلی دیوانه است ... بگذار بگویند دختر یدالله چشم سفید است ... من که شاهدم سیاه تر از چشم های تو رنگی نیست...! مسعود احمدی ۱آبان ۹۵ ...
ادامه مطلب
پاهایش را جا گذاشته بود روی تپه ای سبز ،دختری که برای ابراز عشق شقایقِ وحشی چیده بود ... مین های زیر خاک از حافظه ی خسته ی سربازان پاک شده بودند ... جنگبا هیچ قطعنامه ای به صلح نمی رسد ...! 25شهریور 95مسعود احمدی تهران...
ادامه مطلب